|
خودت را بشناس السلام علیک یا بقیه الله
|
روایت رسول الله است که" الجنه احا اقدام الامهات" یعنی بهشت زیر پای مادران است. روایت یادشده را به اشکال مختلف تعبیرکرده اند ولی معنای مشترک همه اینست که بهشت زیرپای مادران است. تعبیر زیرپای مادران بودن یک تعبیرمجازی است نه تعبیرحقیقی. منظور نه اینست که بهشت مکان خاصی است و مادران در این مکان قرار گرفته اند. منظور نسبت خاصی است که میان بهشت و مادری وجود دارد. نظیر تعبیر یاد شده در زبان فارسی اینست که بگوییم فلانی فلان شی را در مشت خودش دارد. با توجه به مجازی بودن روایت رسول الله می توانیم بگوییم معانی زیر ازاین روایت وجود دارد: معنای اول. بهشت جلوه جمال الهی است، جلوه رحمت الهی و جلوه مهر الهی. جلال خدا خودش را درجهنم نشان خواهد داد ولی جمال خدا در بهشت وچون زن بودن جلوه جمال الهی است لذا وجود زن تعبیر به بهشت الهی شده است. بهشت دارای مراتب است وچون جمال الهی دارای مراتب است لذا مقام زن بودن مرتبه ای از بهشت خداوند است و مقام مادر بودن مرتبه ای بالاتر. بدین معنا مادر را باید بهشت روی زمین بدانیم که تجلی گر جمال الهی است. معنای دوم. خدمت به مادر ، راه رسیدن به بهشت است. بی تردید اعمال صالح زیادی هست که می تواند انسان را بهشتی بگرداند. شرافت مقام مادری بدان پایه است که رسول الله اختصاصا بهشت را زیر قدم های مادران توصیف کرده است. آدمی اگر به مادر خویش خدمت بورزد بهشتی خواهد شد. درباره بزرگان دینی خویش داریم حکایت هایی که عنوان کرده اند با خدمت به مادر خویش به مقامات بلند عرفانی رسیده اند. معنای سوم.وجود مادر اصلا خودش بهشت است. بهشت جایی که آدمی به ارامش و آسایش خواهد رسید، جایی که حزن و اندوه وجود ندارد. وجود مادر تکیه گاه و پناهگاه آدمی است. سوال کنید از کسانی که مادر خویش را ازدست داده اند، می گویند احساس بی سرپناهی می کنیم، احساس بی پناهی. کدام عشق است که بی چشم داشت هرچه دارد فدای محبوب خویش می کند ؟ قطعا مادر چون مادر فرزند خویش را عین وجود خویش می داند. معنای چهارم. بهشت درمقابل مقام مادری تواضع خواهد کرد. گاهی هست که انسان خاصی مشتاق رسیدن به بهشت است و گاهی دیگر هست که بهشت مشتاق دیدن انسان خاصی است. روایت رسول الله است که بهشت مشتاق دیدار سلمان فارسی ، ابوذرغفاری ، عمّار یاسر و مقداد بن اسود است. مقام مادری عظیم است چرا که بهشت مشتاق دیدار اوست و دربرابر کسی که هستی اش را ، عمرش را، جوانی اش را، فدا می کند تا فرزند خویش به خود ببالد و بزرگ بشود فروتنی خواهد کرد. معنای پنجم. مولانا در مثنوی معنوی با تاویل تمثیل گونه روایت رسول الله معنایی دیگر کرده است. جِنان به معنی بهشت است ولی جَنان به معنی قلب است. مولوی گفته است منظور رسول الله اینست که بهشت زیر قدم های قلب توست. اگر با دل خویش به سوی خدا بیایی خواهد پذیرفت ولی اگر فقط به زبان بگویی فایده ندارد. ننگرم در تو، درآن دل بنگرم/ تحفه او را آر، ای جان در برم/ با تو او چون است هستم من چنان/ زیر پای مادران باشد جنان. بی مناسبت نیست که بگوییم مادر قلب خانه است لذا اگر با مادر خویش به سوی خدا بروی تورا خواهد پذیرفت. [ 91/02/23 ] [ 19:23 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
برایم کامنتی گذاشته اند بدون اسم و بدون سلام و خداحافظی که ترجیح دادم به عنوان یک پست جداگانه درج بشود چون باراول نیست که می شنوم. کامنت: "به ناحق و بدون نیاز دانشگاه در زمان سالری وارد دانشگاه شدی و بورس دانشگاهخ همانند بقیه جفا های سالاری و حالا طرفدار سرسختش زیرا برایت نان آب بدنبال داشت" پاسخ: به تعبیرقران کریم اگر سخن می گویید از روی علم واگاهی سخن بگویید چراکه ادمی درمقابل آنچه می گوید مسئول است. اولا بنده یک ترم قبل از ریاست دکتر سالاری وارد دانشگاه آزاد بهبهان شده ام نه در زمان ایشان. ثانیا بنده سه سال از قبولی ام دردوره دکتری می گذرد هنوز بورس هیچ دانشگاهی نشده ام و با پول حق التدریسی دارم هزینه هنگفت دانشگاهم را می پردازم. الان در آستانه ارائه تز دکتری هستم و هزینه سرسام آور آن را دوستان مطلع می دانند. نتوانم هزینه اش را پرداخت کنم باید انصراف بدهم. ثالثا دانشگاه های استان خوزستان وبویژه بهبهان در دو رشته اخلاق و اندیشه اسلامی هنوز که هنوز است با کمبود استاد مواجه اند. می توانید از معاونت امور اساتید قم یا مدیرگروه معارف استان خوزستان یا مدیرگروه معارف دانشگاه ازاد بهبهان سوال بپرسید رابعا بنده فقط یک نظر شخصی داشته ام و نه تنها درهیچ ستاد انتخاباتی که درهیچ فعالیت انتخاباتی حضور نداشته و طرفداری نکرده ام. حضور درعرصه جهاد علمی ارزشی به مراتب بالاتر از سایرعرصه ها دارد. خامسا اگر تدریس دانشگاه آزاد بهبهان برای بنده اب و نان داشت اقلا باید هیات علمی می شدم. نه تنها هیات علمی نشده ام که هنوز وسایل و امکانات اولیه زندگی ندارم. هنوز هرروز با آژانس به دانشگاه می آیم و می روم و آنقدر از لجاجت ها و کارشکنی ها خسته شده ام که امید می برم هرچه زود تر جستجوهایم به نتیجه برسد و از این شهر بروم. بهبهان ارزانی شما باد. الحمد الله رب العالمین که زیرسایه محبت ائمه معصومین زندگی می کنیم و چشم امید جز به یاری قادر متعال نخواهیم داشت. دنیای مادی چند روزی بیش نیست. بالاخره می گذرد خوب و بد ولی ویرانی آخرت به آبادی دنیا نمی ارزد. [ 91/02/21 ] [ 15:33 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
هنوز چند روز از جسارت دوباره تری جونز کشیش مسیحی به قرآن کریم نگذشته که خبر می رسد شاهین نجفی رپ خوان ایرانی جسارتی دیگر به ائمه معصومین کرده است. عمده ترین استدلالی که در توجیه این گونه جسارت ها بیان شده ، حق آزادی بیان است براین پایه سخن گفتن درباره مقدسات دیگران به هرنحو که باشد مجاز خواهد بود. آدمی حق دارد به هرنحو که می خواهد سخن بگوید و سخن خویش را بگوید ولو اینکه اهانت به مقدسات دیگران باشد. دراین باره دوگونه می توانیم بحث کنیم. اول به صورت درون دینی و دوم به صورت برون دینی. دراین مجال خواهم کوشید به استناد به ادله برون دینی ، استدلال یاد شده را مورد نقد منطقی قرار بدهم. انتقاد اول. چنانچه می دانید حقوق بشر عصاره تفکرات متفکران غربی است که در سی ماده تنظیم شده است. ماده 18 و19 حق آزادی بیان و عقیده را محفوظ دانسته بااین حال در ماده 29 آمده است: "هرکس در اجرای حقوق و استفاده از ازادی های خود فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون و منحصرا به منظور تامین، شناسایی و مراعات حقوق و ازادی های دیگران و برای رعایت صحیح مقتضیات اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی درشرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است". انتقاد دوم. فلاسفه سیاسی غرب ،جان استیوارت میل و جان لاک -که پدران لیبرالیسم غربی اند- عنوان کرده اند که آزادی هیچگاه نمی تواند مطلق باشد. ازادی مطلق مستلزم تناقض است زیرا به تعبیر پروفسور ژولی سادا ژاندرون به ضد آزادی مبدل خواهد شد. بدین تعبیر و بااین استدلال نتیجه گرایانه ، آزادی مطلق عوارض منفی خواهد داشت که مطلوب نیست. ازاین رو آزادی همواره مقید خواهد بود. گفته اند ازادی تا آنجا مجاز است که مخل به ازادی دیگران نباشد. انتقاد سوم. سوال اینست که قید آزادی چیست؟ مفهوم آزادی در حوزه اجتماعی باید درنسبت با مفاهیم اجتماعی دیگر تفسیر بشود. جامعه نیازمند آزادی است ولی نیازمند قانون نیزهست، نیازمند امنیت نیزهست، نیازمند اخلاق نیزهست. تفسیردرست آزادی دران صورت معنا خواهد داشت که رابطه صحیح آن با این مفاهیم روشن بشود. چنانچه در ماده 29 حقوق بشر عنوان شده ، آزادی اولا مقید به قانون است ثانیا مقید به اخلاق. این دو اگر نباشد آزادی معنایی نخواهد داشت. وقتی قانون اهانت به مقدسات دیگران را جرم می داند و نیز وقتی اخلاق حکم می کند که آنچه بردیگران می پسندی برخود بپسند ،چه دلیلی خواهیم داشت که به نقض آزادی دیگران بپردازیم؟ انتقاد چهارم. متاسفانه تعبیری که از آزادی می شود، آزادی نفسانی است. آزادی انسانی با آزادی نفسانی فرق دارد. انسانی که انسانیت خویش را فقط در حد برآوری نفسانیات خویش بداند نه تنها آزادی حقیقی نخواهد داشت که برده نفس خویش خواهد شد. انسان آری ولی کدام انسان؟ آنکه به صورت انسان است یا آنکه به حقیقت؟ انسان مهذب نشده ، بی علم و بی اخلاق صورت انسانی دارد نه سیرت انسانی. آزادی اگر به معنای آزادی نفسانی باشد باز به ضد خود مبدل خواهد گشت. هدفیلد در کتاب روانشناسی وخلاق تصریح می کند اراده ادمی وقتی آزاد خواهد بود که در بند هیجانات و نفسانیات خویش نباشد و بتواند درمسیرکمال حقیقی خویش گام بردارد. ( روان شناسی و اخلاق. هدفیلد.ژ. ترجمه دکتر علی پریور. بنگاه ترجمه و نشرکتاب. 2536. ص129) انتقاد پنجم. توهین و انتقاد فرق دارد. اهانت کنندگان سخنان خود را معمولا با این توجیه که ما درپی اینیم که دیگران را به اندیشیدن منطقی و تفکر بخوانیم و آنها را از جمود و تعصب و خرافه برهانیم، رنگ روشن فکرانه می دهند. انتقاد اگر منطقی است روش دارد. روش آن تبیین منطقی است نه سوزاندن کتاب مقدس یا ترانه خوانی با کلمات زشت و زننده. درس آموختگان فلسفه می دانند که امروزه علم منطق و تفکر نقدی وجود دارد که روش انتقاد کردن را اکادمیک آموزش می دهد. همه علوم و دانش ها ، روش شناسی خاصی دارند که در اثبات مدعیات و نقد دیگران کاربرد یافته است. همچنین دانش اموختگان فلسفه میدانند که امروزه اخلاقیات جنبه کاربردی یافته ، اخلاق پزشکی، اخلاق کار، اخلاق تجارت، اخلاق فناوری اطلاعات و غیر آنها به میدان آمده است. یک شاخه از این شاخه ها اخلاق باور است یعنی حوزه معرفتی برای خودش اخلاقیات خاصی دارد که اگر رعایت نشود ، معرفت ،معنایی محصل نخواهد داشت. بی تردید در مقابل جسارت هایی که به مقدسات دینی ما شده دو وظیفه عقلانی خواهیم داشت. وظیفه اول پاسخ منطقی است. آنچه شرط بلاغ است باید گفته بشود حال بپذیرند یا نه، خود خواهند دانست. قرآن کریم مارا از دشنام گویی به مقدسات دیگران بازداشته است (انعام-108) وظیفه دوم اقدام منطقی است و نمونه اش مجازات اهانت کنندگان است. حق دفاع کردن ، یک حق طبیعی است و انسان ها بالفطره و بالوجدان متفق اند که باید در برابر خدشه ای که به جان و مال و آبرو و عقیده شان می شود به دفاع بپردازند. [ 91/02/21 ] [ 15:0 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
آخرت محوری فاطمه زهرا (س)
من جمله باورهایی که درادیان ابراهیمی اهمیت دست اول دارد معادباوری است. معاد باوری به این معنا که زندگی آدمی دو مقطع دارد: مقطع دنیا و مقطع آخرت و اگرچه این دو مقطع تفاوت هایی دارند ولی دو روی یک سکه اند. آخرت تجلی باطن اعمال آدمی است. سکولاریسم چند معنا دارد که یکی اش ، اینجایی و اکنونی زیستن است یعنی اینکه شما توجه به آخرت نداشته باشید، توجه تان معطوف به دنیا باشد. ممکن است کسی اخرت را قبول داشته باشد ولی سکولار باشد یعنی معتقد باشد که می خواهم دنیای خویش را آباد بکنم و به دنیای خویش بپردازم لکن آخرت سرجای خویش. دم غنیمت شماری یا ابن الوقت بودن به این معنا که خوشی دم دستی را بچسبی و نقد امروز را به نسیه فردا ندهی ، معادل فارسی سکولاریسم است. ما مسلمان ها به معادباوری معتقدیم و معادباوری لوازمی دارد . نمونه اول. مثلا تلاش خودت را درهرزمینه انجام بدهی و اگر به نتیجه نرسید مطمئن باشی که خداوند در آخرت به تو پاسخ خواهد دارد. نمونه دوم. مثلا صحنه های اخرت و اهوال قیامت را در هر موقع تصور بکنی تا بتوانی اعمال خویش را براساس نتیجه گرایی و اینکه چه نتیجه اخروی خواهد داشت صورت بدهی. نمونه سوم. بعضی فکر ها، حرف ها و اعمال را به دلیل اینکه ارزش اخروی ندارد و حتی ممکن است به ضررت تمام بشود ترک بنمایی. نمونه چهارم. اصلا زندگی و زیستن ات جوری باشد که برای آن مقطع دیگر تلاش بورزی و هرلحظه منتظر همچون مسافران که بار سفر ببندی. اصلا خودت را متعلق به این دنیا ندانی. نمونه پنجم. مثلا حرف هایت، هرچه می گویی نشان آخرت محوری داشته باشد و نشان بدهد که باور به معاد در اعماق وجودت ریشه دوانده است. زبانت، بیانت سراسر سخن آخرت باشد. رسول الله و ائمه معصومین همه و همگی آخرت محوری را درگفتار و رفتار خویش به وضوح نشان داده اند. در همه احوال زندگی، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها توجه شان به ان سوی زندگی بوده است و درهمه این حالات کوشیده اند توشه برچینند. فاطمه زهرا تمام زندگی اش و به خصوص خطبه فدکیه اش تجسم آخرت محوری است. در استدلال هایی که کرده است می گوید خداوند را حاضر و ناظر خویش بدانید و بنگرید که رسول الله بر انچه کرده اید شهادت خواهد داد و شکایت خواهد کرد. عذاب ها را بیاد بیاورید و بترسید. آن روز انانکه عمل برمجاز کردند در پیشگاه حقیقت سرافکنده خواهند گشت. اینگونه استدلال کردن اولا یک نوع توسل به روش درون بینی (introspection ) است یعنی کلاه خویش را قاضی کردن ثانیا به لحاظ اخلاقی استدلال نتیجه گرایانه است یعنی اینکه ببینید اگر عملی نتیجه شر دارد انجام ندهید و اگر نتیجه خیر دارد انجام بدهید. فاطمه زهرا نقش معلم بودن خویش را با ارجاع مخاطبان خویش به وجدان و عقل و ایمان خویش ایفا کرده است، یک نقش اخلاق محور. سخن که می گوید انگار آخرت را همین حالا پیشاروی خود مجسم دیده است و بهشت و جهنم حی و حاضر ، مقابل چشمان اوست. در بعضی فرازها اشاره می کند که من اگرچه نمی توانم شما را به عمل درست وادار بنمایم لکن خودتان بیندیشید و به خودتان بیایید که هرچه انجام بدهید حساب و کتاب خواهد داشت. دراین رویکرد فاطمه زهرا، روش حقوقی برنمی گزیند که بگوید هرچه انجام بدهید مجازات دنیوی دارد و آنها را به مجازات بسپارد؛ روش اخلاقی برمی گزیند که بگوید هرچه انجام می دهید مجازات اخروی دارد. انجا دیگر هرکس خودش خواهد بود و عمل خودش و بالحقیقه که خودتان ضررخواهید کرد. این دو روش البته مانعه الجمع نیست. سخن اینست که در اخلاق و رفتار خویش، در گفتار و کردار خویش چقدر به سیره فاطمی و آخرت محوری منظور او عطف نظر ورزیده ایم؟ ایا سخن که می گوییم نشانه آخرت باوری دارد؟ ایا اعمال مان نشان می دهد که به یاد آخرت هستیم یانه؟ همه توجه مان معطوف دنیا و امور آن شده است یا آخرت و امور ان؟ این همه درپی امور دنیا، چقدر به امور اخرت اهمیت داده ایم؟ باور به معاد اصلا سهمی در اعتقادات ما دارد یانه؟ سیره فاطمی معیار آسیب شناسی خوبی است. ما که به معاد باوری ایمان داریم ولی رفتارمان نشان دهنده ماتریالیسم اخلاقی است. باور به معاد در ذهن مان هست ، درعمل ولی مادی گرایانه شده ایم. فاطمه زهرا آخرت محوری را از حوزه ذهن به حوزه عمل آورده است. مردم را به آخرت خویش توجه می دهد البته ضمن توجه به دنیای خویش چون آخرت از دنیا می گذرد.
[ 91/02/18 ] [ 17:52 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
فدکیه؛ دفاع ازحق مظلومان و محرومان
سرزمین فدک که خالطه رسول الله بوده و طبق نقل مفسرین شیعه و سنی به فاطمه زهرا بخشیده است (الدررالمنثور-ج4-ص177 و تفسیرابن کثیر-ج3-ص36) ازجهاتی چند اهمیت دارد (زهرا برترین بانوی جهان- ایت الله مکارم شیرازی- ص111) اولا : از زاویه معنوی. همین که رسول الله فدک را به فرمان الهی و طبق ایه 26 سوره اسراء به فاطمه زهرا بخشید، خودش یک امتیاز و شرافت معنوی است و نشانگر مقام آنان نزد خدای بزرگ. ثانیا: از زاویه سیاسی. فدک چنانچه به فاطمه زهرا بازگردانده می شد می باید ولایت امیرالمومنین نیز بازگردانده می شد. به این نکته ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه اش اشاره کرده است( شرح نهج البلاغه –ج3- ص78) ثالثا: از زاویه اقتصادی. فدک پشتوانه اقتصادی اهل بیت بوده که اگر چنانچه در مضیقه اقتصادی قرار گرفتند توان غلبه بر تحریم ها و فشارها را داشته باشند لذا غصب آن به منزله گرفتن پشتوانه اقتصادی آنان بوده است. چنانچه مورخین و مفسرین نوشته اند فدک به مصرف مستمندان بنی هاشم، شوهردادن دختران و ازدواج پسران و مصارف دیگر رسیده سپس به فاطمه زهرا بخشیده شده است( زندگی فاطمه زهرا- سیدجعفرشهیدی-ص97 و 114) استفاده ای که فاطمه زهرا در ایام حیات خویش از این سرزمین داشته ، جهت امور خیریه و رفع مشکلات اقتصادی بوده است. درآمد آن صرف امور مسلمین شده است لذا یک منبع اقتصادی است که به کار مظلومان و محرومان بیاید. ازاین بیان می توانیم نتیجه بگیریم که خطبه فدکیه فاطمه زهرا دفاع وی بوده از حق مظلومان و محرومان. زندگی امیرالمومنین و فاطمه زهرا هر دو نشان میدهد که آنان تمام هم و غم خویش را صرف رفع نیازمندی مردم کرده اند. علی ابن ابی طالب چنانچه معروف است شبها کیسه نان و خرما به دوش می گرفت تا به یتیمان برساند. مسئله شخصی در میان نبوده است. آنچه این دو معصوم انجام داده اند نه دفاع از منافع خویش که دفاع از منافع مردم بوده است به خصوص آنان که مظلوم و محروم اند و و جزو اقشار ضعیف جامعه محسوب می شوند. نقطه مقابل ، پیدایش طبقه سرمایه داری است که از این تاریخ به جمع آوری مال و منال پرداختند و به جای توزیع عادلانه ثروت ها، روی به طبقاتی کردن ثروت ها آوردندو جنگ فقر و غنا در اسلام را بنیان نهادند. نهایت آن در حاکمیت خلیفه سوم و مروانیان و امویان مشاهده می شود. نتیجه اینکه اولا خطبه فدکیه دفاعیه احقاق حقوق مظلومان و محرومان است ثانیا هشدار به شکل گیری طبقه زرسالار و سرمایه دار که خود را تافته جدابافته بدانند و بکوشند شکاف طبقاتی ایجاد بنمایند.
[ 91/02/03 ] [ 19:32 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
مسلمان، چه مسلمان!
فاطمه زهرا در متن خطبه فدکیه خویش، خطاب به مهاجرین و انصار حدود بیست آیه قران کریم اشاره کرده که یکی اش اینست: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران-102) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! آن گونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است، از خدا بپرهيزيد! و از دنيا نرويد، مگر اينكه مسلمان باشيد! (بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر، حفظ كنيد!) ازاین فراز که ریحانه رسول الله فرموده نمیرید مگر با مسلمانی، نکاتی چند به دست می آید که اهمیت دارد. اولا که : اسم مسلمان اصلا شرط مسلمان زیستن نیست. اینکه اسم کسی مسلمان باشد دلالت نمی کند بر اینکه واقعا و عملا مسلمان است. مسلمانی نه به اسم است نه به حرف، بلکه به عمل است. به تعبیر شهید مرتضی مطهری خداوند با اسم مسلمانی کارنخواهد داشت، خداوند با کسی قوم و خویشی ندارد که بگوید فلانی چون مسلمان است قبولش خواهم کرد. بنابراین فریب اسم ها و عنوان ها و درجه ها و پست ها و مقام ها و نژادها و قوم ها و رنگ ها و جنسیت ها و حرف ها و ادعاها نباید بخوریم. آنانکه به دشمنی با علی بن ابی طالب و زهرای زکیه برخاستند به نام مسلمان بوده اند ولی به عمل چه؟ اگر مسلمانی یعنی تسلیم در برابر آنچه خداوند و رسول الله گفته، اینان به راستی تسلیم نبوده اند. ثانیا که: صرف انتساب به رسول الله و علی بن ابی طالب ، سبب رستگاری نخواهد شد. رسول الله خطاب به زهرای خویش فرموده است: اعملی لنفسک لانی لا اغنی عنک شیئا؛ هرچه انجام بدهی برای خویش انجام داده ای چون من که پدر توام ،نخواهم توانست برایت کاری انجام بدهم. مسئولیت هرکس گردن خویش است. مسیحیت کاتولیک براین باور است که انسان با پیوستن به عیسی مسیح رستگارخواهد شد و با اعتراف به گناه خویش بخشوده خواهد شد ولی اسلام راستین براین باور است که آدمی اختیار دارد و هرچه انجام بدهد متعلق به خود اوست. اگر خیر باشد ثواب خواهد دید و اگر شر ، عقاب. ثالثا که: برادران سنی می گویند صحابه معصوم اند و آنچه بگویند مقبول است ولی متکلمین شیعه می گویند صرف صحابی رسول الله بودن افتخار نیست مگر اینکه عمل وی طابق النعل بالنعل با رسول الله هم خوانی داشته باشد. اصحاب رسول الله انواع و اصناف داشته اند، حکم همه یکی نیست. معصوم بودن منحصر به اهل بیت نبوی است.چه بسا صحابی داشته ایم منافق بوده اند مثل عبدالله بن ابی ها، چه بسا ظاهرا مسلمان بوده اند مثل معاویه ها و ابوسفیان ها و چه بسا که از دایره صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین بیرون رفته اند مثل خوارج و مرجئه. چه بسا اول مسلمان بوده اند بعد متزلزل شده اند و چه بسا اول مسلمان نبوده اند بعد رستگار شده اند. سخن بلند فاطمه زهراست که مسلمان بودن به تابعیت قران کریم و عترت نبوی است و ملاک درتشخیص مسلمانی اینست و بس.
[ 91/02/02 ] [ 21:40 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
علت مخالفت سقیفه با انتخاب امیرالمومنین (ع)
نقل شده است وقتی فاطمه زهرا (س) در بستر بیماری افتاد، زنان مهاجر و انصار مدینه به عیادت وی شتافتند. دراین دیدار فاطمه زهرا به مسائلی چند اشاره ورزیده که بازخوانی آنها درس آموز خواهد بود. در یک
فراز ازاین خطبه طوفانی ، فرموده اند: وَ يْحَهُمْ اَنَّى زَحْزِحُوها عَنْ
رَواسِي الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدِّلالَةِ، وَ مَهْبِطِ
الرُّوحِ الْاَمينِ وَ الطِّبّينِ بِاُمُورِالدُّنْيا وَ الدّينِ، اَلا ذلِكَ هُوَ
الْخُسْرانُ الْمُبينُ، وَ مَا الَّذى نَقِمُوا مِنْ اَبِيالْحَسَنِ عَلَيْهِالسَّلامُ،
نَقِمُوا وَاللَّهِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ، وَ قِلَّةَ
مُبالاتِهِ لِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَ طْأَتِهِ، وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ، وَ
تَنَمُّرَهُ في ذاتِ اللَّهِ. اول. ریحانه رسول الله امامت باوری را دراین فراز با سه ویژگی معرفی کرده است.اولا امامت باوری عین نبوت باوری است.فرموده است اصحاب سقیفه، ولایت علوی را از جایگاه نبوی دورساخته اند لذا لازمه نبوت باوری، ولایت باوری است و آنکه ولایت ائمه اهل بیت نبوی را نپذیرد ، نبوت رسول الله را نپذیرفته است.ثانیا ولایت علوی را محل هبوط روح الامین می داند. چنانچه ایات قران کریم نشان میدهد(فصلت -30) نزول ملائکه و جبرییل اختصاص به انبیا و پیامبران ندارد الا اینکه برای انبیا و پیامبران وحی تشریعی صورت می گیرد و برای دیگر انسان ها وحی به انواع دیگر.ثالثا ولی را عالم به دنیا و دین معرفی کرده است. ولایت باوری به معنی حاکمیت عالمانه است و البته هم در امور دین هم درامور دنیا چون که طبق بینش شیعه امامت ریاست بر امور دین و دنیای مسلمانان است و این دو جدایی ناپذیرند. بدین بیان آنچه اصحاب سقیفه انجام داده اند جدایی افکندن بین حاکمیت دینی و حاکمیت دنیا است. دوم. فاطمه زهرا دراین فراز واگذار نشدن خلافت رسول الله به امیرالمومنین را خسران مبین و زیان آشکار شمرده است. تعبیر خسران مبین سه مرتبه درقران کریم آمده است. در آیه 111 سوره حج فرموده است بعضی مردم خدا را به حرف می پرستند و اگر درفتنه بیفتند روی گردان خواهند شد تا آنجا که هم دنیا و هم اخرت را ازدست خواهند داد و این یعنی خسران مبین. آیه 15 سوره زمر فرموده اگر غیرخدا را بپرستید باعث ضرر خود و اهل خود خواهید شد و این یعنی خسران مبین. آیه 119 سوره نساء برگزیدن شیطان به جای خداوند را خسران مبین معرفی نموده است لذا خسران مبین خروج از اطاعت الهی است و آنچه اصحاب سقیفه انجام داده اند مصداق خروج از اطاعت الهی و خسران مبین خواهد بود. سوم. علل مخالفت با امیرالمومنین چنانچه ریحانه رسول الله فرموده است : 1/ شمشیر برنده اش ؛ که در نبرد با دشمنان الهی بیرون می کشد. معروف است که امام علی پهلوان پهلوانان عرب را از پای در آورده است لذا بقیه یارای مقاومت در برابر وی را نداشته اند 2/مرگ ناهراسی اش؛ آنقدر شهادت را دوست دارد و برای رضای الهی سر و پا نمی شناسد که مرگ در نزد وی هیچ است و دنیا برایش به عطسه بز می ماند.دنیا طلب نیست؛ خداطلب است. 3/شدت برخوردش؛ نقل شده است که رسول الله فرموده علی بن ابی طالب آنجا که پای دین الهی به میان بیاید سستی نمی ورزد و دراجرای احکام دینی سازش ندارد. 4/ عقوبت دردناکش؛ دشمنان الهی را بد عقوبت می دهد. تخلف از فرمان الهی مستوجب مجازات علوی خواهد بود. علی علیه السلام تخلف ها را سخت پاسخ می دهد تا بدانجا که عبرت دیگران بشود. 5/ غضب اش برای خداست. عمرو بن عبدود را وقتی اب دهن می اندازد نمی کشد زیرا شاید برای رضایت الهی نباشد. می خواهد هرانچه دارد با نیت الهی باشد. چه راحتی چه ناراحتی، چه شادی چه غضب، چه تولی چه تبری، همه جا تابع آنچه خداوند فرموده است.
[ 91/02/01 ] [ 18:35 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
نگاهی دیگر به آیه تطهیر إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا( 33- احزاب) خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد. در این آیه که معروف به آیه تطهیر است نکاتی مهم درباره فاطمه زهرا (س) به دست می آید که شنیدن دارد. آیه می گوید که خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور بنماید و شما اهل بیت هیچ گونه رجس و پلیدی نخواهید داشت. رجس از نظر لغت شناختی به هرگونه پلیدی عنوان شده است (مفردات – ج1 – ص342) در ایه شریفه رجس به صورت کلی عنوان شده لذا معنایش اینست که شما اهل بیت از هرگونه رجس و پلیدی دور خواهید بود(ترجمه المیزان –ج16- ص467) ولی اگر به خود قران کریم رجوع کنیم رجس و پلیدی را معنا کرده است. ده مصداق از مصادیق رجس و پلیدی در قران کریم معرفی شده است: یک. خمر (مائده-90) دو. میسر (مائده-90) سه. انصاب (مائده-90) چهار. ازلام (مائده-90) پنج. بی ایمانی (انعام-125) شش. غذای حرام (انعام-145) هفت. شرک (اعراف-71 و حج-30) هشت. نفاق (توبه-95) نه. بی تعقلی (یونس-100) ده. مرض قلبی (توبه-125) اگرچه مفسرین سنی در معنای اهل بیت موافق با مفسرین شیعه نیستند ولی درباب اینکه فاطمه زهرا جزو اهل بیت است هیچ مفسر شیعه و سنی تردید نکرده است. اگر اهل بیت بودن فاطمه زهرا را به اذهاب رجس که در ایه تطهیر بیان شده اضافه کنید لوازمی مهم به دست خواهد آمد که نمونه اش را خواهیم گفت. لازمه اول. وقتی خداوند می گوید هیچ گونه رجس و پلیدی در اهل بیت نبوی وجود ندارد لازمه اش اینست که فاطمه زهرا عصمت دارد. هیچ گونه خطا و معصیت مرتکب نخواهد شد چون خطا و معصیت مصداق رجس و پلیدی است وآنچه فاطمه زهرا بگوید و انجام بدهد کاملا درست خواهد بود پس دفاعی که فاطمه زهرا از امیرالمومنین کرده، خطبه فدکیه ای که خوانده، پشت در که آمده، وصیتی که کرده، غسل و دفنش را که خواسته مخفیانه باشد و نیز قبرش را که خواسته پنهان بماند همه و همگی حقیقت محض است و احتمال خطا ندارد لذا آنان که دراین موارد ایراد گرفته اند باید بیندیشند که سخن خودشان ایراد دارد. لازمه دوم. اراده الهی یا اراده تکوینی است یا اراده تشریعی. اینکه در ایه تطهیر می گوید خداوند اراده کرده، منظور اراده تکوینی است چون اگر اراده تشریعی بود اختصاص به اهل بیت نداشت (ترجمه المیزان – ج16 –ص467) پس آنچه فاطمه زهرا گفته و انجام داده است همه مویّد به تایید الهی است. خداوند خواسته است که فاطمه زهرا را پاک پاک بنماید که هیچ گونه بدی در وجودش راه نداشته باشد.بدین معنا ایراد رفتن به فاطمه زهرا زیرسوال بردن اراده الهی است و مخالفت با آنچه خداوند خواسته است. لازمه سوم. اگر رجس و پلیدی از فاطمه زهرا دور است پس همه مصادیق رجس و پلیدی از فاطمه زهرا دورخواهد بود. ده نمونه رجس و پلیدی که قران کریم نام برده هیچ یک در وجود فاطمه زهرا مشاهده نشده است ونسبت هریک از اینها به صدیقه طاهره به معنی نفی تطهیر و عصمت اوست. نمونه بگوییم. یک نمونه رجس، بی ایمانی است پس خداوند بی ایمانی را از وجود فاطمه زهرا دورساخته است وایشان هرچه بگوید و هرچه انجام بدهد جلوه ایمان او به خدای تعالی است.یک نمونه رجس بی تعقلی است لذا انچه فاطمه بگوید و انجام بدهد عقلانی است.اگر می خواهیم عقلانی زیستن را بیاموزیم باید به فاطمه زهرا بنگریم. ازاین روست که فاطمه زهرا می تواند الگویی شایسته باشد. [ 91/01/30 ] [ 0:11 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
نگاهی دیگر به آیه استقامت
ان الذین قالوا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت-30) به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است. در این آیه شریفه اشاره شده است که خداگرایان اگر استقامت داشته باشند اولا منزل فرشتگان الهی خواهند شد ثانیا نه بیمی خواهند داشت نه اندوهی و ثالثا بهشت موعود را درخواهند یافت. استقامت از نظر لغت شناختی به دو معناست. معنای اول درباره مسیر مستقیم به کار می رود و استقامت انسان یعنی اینکه انسان درمسیر مستقیم حرکت بنماید(مفردات – ج1 – ص692) معنای دوم آن اعتدال است و استقامت انسان یعنی اینکه انسان میانه رو باشد، به این سو و ان سو منحرف نشود (صحاح اللغه - ج5 – ص 2017) پیداست که این دو معنا ملازم اند. آنکه در مسیر مستقیم راه برود ، هیچگاه منحرف نخواهد شد. به دو گونه می توانیم نشان بدهیم که منظور از استقامت ورزیدن ، التزام به ولایت امیرالمومنین است. گونه اول. تفسیر قرآن به قرآن. مرحوم علامه طباطبایی پس از بحث مفصل درباره معنای صراط مستقیم نوشته است: همانطور كه صراط مستقيم مهيمن و ما فوق همه سبيلها است، همچنين اصحاب صراط مستقيم كه خدا آنان را در آن صراط جاى داده، مهيمن و ما فوق ساير مردمند، چون خداى تعالى امور آنان را خودش بعهده گرفته، و امور مردم را بعهده آنان نهاده، و امر هدايت ايشان را بانان واگذار نموده، و فرموده: (وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً، اينان بهترين رفيقند) و نيز فرموده: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ الَّذِينَ آمَنُوا، الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ، وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ، وَ هُمْ راكِعُونَ) تنها ولى و سرپرست شما خدا است، و رسول او، و آنان كه ايمان آوردهاند، يعنى آنان كه نماز ميگذارند، و در حال ركوع صدقه ميدهند)كه بحكم آيه اول صراط مستقيم و يا بگو (صراط الذين انعم اللَّه عليهم)، را صراط انبياء و صديقين و شهداء و صالحين دانسته، بحكم آيه دوم با در نظر گرفتن روايات متواتره صراط، امير المؤمنين على بن ابى طالب ع شمرده است، و آن جناب را اولين فاتح صراط دانسته است (ترجمه المیزان - ج1 – 54) بنابراین اگر کسی ملتزم به ولایت امیرالمومنین باشد بدین معناست که درصراط مستقیم گام برداشته و منحرف نشده است. گونه دوم. تفسیر قرآن به حدیث. ائمه اهل بیت نبوی فرموده اند که استقامت ورزیدن در آیه شریفه به معنای اهتمام به ولایت امیرالمومنین و ائمه معصومین استامام صادق در تفسیر ایه 30 فصلت فرموده است: یعنی استقامت کردند بر ائمه یکی بعد یکی (اصول کافی- ج2- ص185) امام رضا در تفسیر ایه 30 فصلت فرموده است: یعنی استقامت ورزیدند بر ولایت علی بن ابی طالب (ع)( تفسیرمجمع البیان - ج 22 – ص52 و تفسیر الصافی – ج 4- ص358 و تفسیر قمی – ج2- ص 265 و تفسیرمنهج الصادقین – ج8 – ص 187 و تفسیرنور الثقلین – ج4 – ص 546) . امام باقر در تفسیر آیه 16 سوره جن (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا( فرموده است: یعنی اگر پابرجا بمانند به ولایت و پیروی علی بن ابی طالب ، امیرمومنان و پیروی اوصیا از فرزندانش و بپذیرند طاعت آنها را درهرچه فرمان دهند و غدقن کنند ، به آنها اب فراوان بنوشانیم یعنی دل انها را از ایمان لبریز کنیم، طریقت حق، ایمان به ولایت علی و اوصیاست (اصول کافی- ج2- ص185) مصداق بارز آیه استقامت فاطمه زهرا (س) است. زندگی فاطمه زهرا تجلی استقامت ورزیدن است. چه آن گاه که درخانه رسول الله بود ، با رنج های رسول الله و درگذشت مادرش، چه آن گاه که درخانه امیرالمومنین بود، با سختی های خانه داری و تعلیم و تربیت و چه آن گاه که به دفاع از ولایت علی بن ابی طالب برخاسته است. بی حکمت نیست که فاطمه زهرا، محدّثه نامیده شده و مهبط جبرییل بوده، طبق آیه شریفه کسی که استقامت بورزد ملائکه براو نازل خواهند شد. استقامت فاطمه زهرا بر ولایت امیرالمومنین بی تردید الگو خواهد بود. التزام داشتن به ولایت ائمه معصومین به خصوص حضرت ولی عصر (عج) که درعصر غیبت کبرای ایشان هستیم، هم نشانه در صراط مستقیم بودن است و هم عامل رستگاری. چه بسیار کسانی که از این طریق منحرف شدند و کم آوردند و بی تردید خود را به دست خویش بدبخت خواهند کرد. استقامت ورزیدن دراین دوران که منتهی به فرج منجی آل محمد(ص) خواهدشد اهمیت بالایی دارد. کم نمی شنویم و کم نمی بینیم که بعضی ها به ستوه آمده اند و سختی های فراوان، مشکلات عدیده و گرفتاری های بسیار را بهانه کرده اند تا به دین خویش پشت پا بزنند. ایمان داری ، به زبان نیست. ایمان داری به استقامت ورزیدن در سختی ها و فتنه ها و آزمون هاست و بدین گونه آدمی نشان خواهد داد که مومن حقیقی است و خدا را در همه حالات و احوال ، ولیّ خویش می داند. [ 91/01/28 ] [ 19:3 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
(بحثی دراینکه فاطمه زهرا(س) سند هویت تشیع باوری است)
دنیای مدرن دنیایی است که همه درپی هویت خویش برآمده اند. هویت آدمی ازاین رو اهمیت دارد که آدمی می خواهد خودش را بشناسد و بشناساند. باید بداند کیست. پاسخ به کیستی هویت مارارقم خواهد زد. هویت آدمی دو سازه دارد: اول سازه ثبوت ؛ اینکه چه هستم؛ جنبه ایجابی خویشتن ودوم سازه تمایز؛ اینکه چه نیستم؛ جنبه سلبی خویشتن. ملاک هایی که آدم ها برای هویت سازی خویش برمی گزینند متفاوت بوده است: جغرافیا داشتن، تاریخ داشتن، زبان داشتن، نژاد داشتن و داشتن هایی دیگر ملاک هایی بوده که آدمیان برای احراز هویت خویش برگزیده اند بدین ترتیب بوده که هویت فردی، هویت ملی، هویت قومی، هویت دینی و هویت هایی دیگر شکل گرفته اند. با اینکه بعضی جنبه های هویت ساز ، اجباری است و اختیاری نیست ولی بعضی جنبه های دیگرش اختیاری است و اجباری نیست؛ اینجاست که پای ملاک ها به میان خواهد آمد. کسانی هستند که دایره هویت شان از خود فردی فراتر نمی رود، فقط خودشان را می بینند و لاغیر؛ کسانی هستند که هویت شان فقط قومی است و اقوام دیگر را قبول ندارند؛ کسانی هستند که فقط به ملیت خویش می اندیشند و درهمان دایره محصور مانده اند وکسانی دیگر که ملاک شان ، خود انسانی است، آن گوهر مشترک فطرت. شیعیان، تاریخی اگر بنگریم ( نه کلامی) در اتفاقات پیش آمده تاریخ اسلام، کوشیده اند هویت خویش را تعریف و بازتعریف بنمایند. مورخین ، بعضی سقیفه بنی ساعده را نخستین مقطع تکوین هویت شیعه دانسته اند؛ بعضی، به حکومت رسیدن امیرالمومنین را؛ بعضی، حادثه عاشورا را؛ بعضی غیبت حضرت ولی عصر را و بعضی مقاطع دیگر را ولی به نظر می رسد که نخستین مقطع تاریخی هویت ساز ، دفاعیه فاطمه زهراست. آنچه بر اهل بیت نبوی در اولین ساعات رحلت رسول الله گذشته مهم ترین سند هویت شیعه باوری است. حالا چرا حضرت فاطمه زهرا نخستین سند هویتی شیعه است ، به این دلیل ها: یک. فاطمه زهرا چنانچه مصرح آیات قران کریم است خیرکثیر معرفی شده است. خیرکثیر بودن ایشان معانی متعدد می تواند داشت ولی به قرینه لفظی ایات سوره کوثر، منظور ، استمرار ذریه رسول الله است. ایه سوم سوره کوثر سرزنش گران رسول الله را دم بریده و بی نسل خوانده ، بنابراین کوثر به این معنی است که رسول الله با واسطه فاطمه زهرا فرزند خواهد داشت و خاندان وی ادامه خواهند یافت. مهم اینست که نسل رسول الله با واسطه فاطمه زهرا تداوم یافته است. حضرت فاطمه محوریت دارد، نقطه اتصال سه ضلع رسالت، ولایت و امامت است. دو. فاطمه زهرا ، وجه مشترک فریقین شیعه و سنی است. اگر در انتساب امیرالمومنین به رسول الله شک وجود داشته باشد در انتساب فاطمه زهرا شک وجود ندارد. اگر در اینکه امیرالمومنین جزو قُربی و نزدیکان رسول الله است (قل لا اسئلک علیه اجرا الا الموده فی القربی) تردیدی باشد در اینکه فاطمه زهرا جزو قربی است تردیدی نیست. اگر دراینکه امیرالمومنین جزو اهل بیت است (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس هل البیت و یطهرکم تطهیرا) شائبه ای هست، در اهل بیت بودن فاطمه زهرا شائبه نیست. منبع روایی اهل سنت ، صحاح سّته و مسانید اربعه، در ارزش و اهمیت وجود فاطمه زهرا و انچه رسول الله راجع به ایشان گفته ، صراحت تمام دارد. سه. مدافعه حضرت زهرا و جانبداری مردانه اش از ولایت امیرالمومنین که منجر به شهادت ایشان شد، نشان می دهد که حق با کیست. دفاع حضرت زهرا ، با این مبنا که جوامع روایی اهل سنت درباره شخصیت وی کم نگذاشته اند، سند هویت حقه تشیع است. احتجاجات فاطمه زهرا و سخنانی که دراین مدت گفته اند ، اشارات فراوان به ایات قران کریم و روایات نبوی ، در مقام نزدیک ترین فرد به رسول الله ، حقانیت تشیع را ثابت می کند. زهرای مرضیه در این موقعیت دشوار، ولایت مداری خویش را ابراز داشته است. ازاین رو ما هویت خویش را به نخستین کسی می رسانیم که در دفاع از حق برآمده است. الگوی ما فاطمه زهراست که گفتارش، پندارش و کردارش همه نیک اند و خیر کثیر وجود وی به ائمه معصومین می رسد تا وجود مولا بقیه الله که غیبت کبرای ایشان ، هویت شیعه را استمرار بخشیده و سبب اتصال شیعیان با مولای خویش است. این هویت ، دیگر تاریخیِ صرف نیست، یک هویت امروزینِ زنده ی پویا ست. [ 91/01/16 ] [ 17:11 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
بی مقدمه، بی تعارف اگر بخواهم یک محاسبه کلی از عملکرد خویش در سال 1390 داشته باشم باید بگویم که راضی کننده نیست. پایان آدمی درآن زمان رقم خواهد خورد که به رضایت مطلق از خودش برسد و بینگارد که تمام شده است والا تا بیقرار باشی و بجویی و بپویی، زنده خواهی بود. هرکس ممکن است براوردی نسبت به خویش داشته باشد. شاید دیگران جوری دیگر بینگارند ولی آنچه خودت نسبت به خودت بینگاری ملاک خواهد بود. حس می کنم استفاده بیشتر می توانستم کرد ولی نشده است.اتفاقاتی افتاد که تلخ بود : شاید ناباورانه ترین آنها سفر غریبانه دانشجوی عزیزم امین طرح زاده بود که هنوز جزات نکرده ام شماره اش را از حافظه گوشی پاک بکنم؛ شاید در گفتار و شاید درنوشتار فعال بوده ام و بیشتر از سال پیش وشاید حجم سنگین تدریس ها آزاردهنده شده است ولی اتفاقاتی افتاد که دوباره مرا به خلوت دوست داشتنی خویش سوق داد. حس می کنم از اهداف خویش دورتر شده ام تا نزدیک تر. زندگی فرصت هایی را به تو می دهد ولی فرصت هایی را نیز می گیرد. شیرینی نوشتن نخستین تجربه طرح پژوهشی، ورود به دانشگاه آزاد اهواز، جستجو در زمینه هایی که تا کنون وارد آن نشده بودم شاید جزو خاطرات بیادماندنی من باقی بماند ولی دور شدن از دنیای شعر، کم شدن تعداد مقالات علمی و دو ترم عقب افتادن تلخ بود و تلخ اینکه دیگر شش روز هفته را دانشگاه باشی و کمتر خانواده خودت را و بستگان خویش را ببینی. فکر می کنم باید برنامه خویش را عوض بکنم، روی بعضی خواسته ها را خط بکشم، باید بیاموزم که چگونه فاصله نیم ساعت بین کلاس ها را تبدیل به فرصت مطالعه بگردانم، تصور ناهار کنار خانواده را به تصور ناهار کنار همکاران تبدیل بنمایم و صرفا روی برنامه هایی کلیک بکنم که ارزش داشته باشد و با وقت و انرژی ام جور در بیاید. در این یک ساله تغییر کرده ام. ملاصدرا می گوید تغییر دراعراض نشانه تغییر درجوهر است. اگر وضعیتم عوض شده بی تردید علامت تغییر در خود من است. شاید مسیرم در سال آینده تغییراتی چند داشته باشد ولی هنوز لبریز مانده ام، هنوز علی رغم کوه مشکلات که برپشتم سنگینی می کند و دوست دارم که سرّش فقط برای خودم بماند و دلهره وجودی نسبت به آینده ، راسخانه و مشتاق ادامه می دهم. شکر خدا هیچوقت از انرژی خالی نشده ام. شوق نسبت به کشف زوایای پنهان زندگی، شوق به کسب تجربه های جدید تر، شوق به خلق خاطره هایی ماندگار، شوق به جستن و بازجستن هنوز مرا به خویش می کشد. چه باشکوه است اندیشه حیات! این روزها مشغول خواندن زندگینامه دانشمند بزرگ ایرانی پروفسور محمود حسابی ام. حیرت می کنی، خوف و خشیت می گیردت. با آن همه سختی و نداشتن، با آن همه بیماری ، با آن همه مشکل که اگرخودتان بخوانید متوجه خواهید شد ، خلاصه با آن همه ایستادگی بود که پروفسور محمود حسابی استاد عشق شده است و انیشتین به این تنها شاگرد ایرانی اش افتخار می کند. چه الگو از این بهتر ؟ ناسپاس نبوده ام ولی به از این می خواهم که هست؛ خدایا خودت به سوی بهترین حالات که خودت می دانی رهنمونم باش.
[ 90/12/25 ] [ 19:38 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
(چکیده سخنرانی دانشگاه ازاد اسلامی بهبهان – 15 /12/ 1390)
دوران مدرن برای انسان ها هم یک سری دستاورد مثبت داشته است و هم یک سری دستاورد منفی که از آن جمله وجود بحران هاست و ازاین جمله بحران معنوی.درباره بحران معنوی چهار پرسش اساسی وجود دارد. اول اینکه بحران معنوی چیست؟ اگر ابعاد وجود انسانی را دو بعد جسمانی و روحانی بدانیم، توجه نکردن به بعد روحانی منجر به یک سلسله چالش ها خواهد شد که تعبیر به بحران معنویت شده است. مفهوم بحران دراین تعبیر دلالت بر وضعیت بغرنج و پیچیده انسان معاصر دارد که از یک سو با وضعیت مطلوب گذشته تفاوت دارد و از دیگر سو آینده آن درابهام است و مشخص نیست که سرانجام چه خواهد شد. سوال دوم اینکه دلیل بحران معنوی چیست؟ آیا بحران معنوی وجود دارد؟ اهمیت پرسش یادشده ازاین روست که مادی گرایان نمی توانند وجود بحران معنوی را بپذیرند. با سه روش می توانیم وجود بحران معنوی را بپذیریم. اولا با روش درون بینی و مراجعه هرکس به درون خودش ثانیا اب این روش که چالش ها و معضلات بشرامروز را برشماریم و بگوییم که ریشه اش دربحران معنوی است مثل اعتیاد، خودکشی، کمبود عواطف و خشونت گسترده. ثالثاخصوصیات انسان معنوی را برشماریم و بگوییم این خصوصیات داسنان امروز علی العموم وجود ندارد پس دال بربحران معنوی است. بعضی ازاین خصوصیات عبارتند از آرامش، شادی، امید، اطمینان، رضایت، گذشت، صبر، لبریز بودن واحسان. سوال سوم اینکه علت بحران معنوی چیست؟ علت اساسی نگاه مادی گرایانه بجوییم و سیطره گسترده آن درعلوم جدید و زندگی انسان شرقی و غربی است. سوال چهارم اینکه چاره چیست؟ به نظر می رسد چاره خودش پدید آمده است. اقبال گسترده به معنویت و دین آوری و طرح مسائل و امور مرتبط با دین و معنویت نظیر هوش معنوی، سینمای معنا گرا، روان درمانی معنوی، کتابهای معنوی و غیرانها شاهد روی اوری مردم به سوی معنویت است. عرفان های نوظهور دراین زمینه به عنوان چاره مطرح شده ولی واقع مسئله اینست که این عرفان ها تک بعدی اند و ممکن است ادمی را با بحران مادیت مواجه بگرداند. به نظر می رسد چاره در بازگشت به دین است که جامعیت ابعاد آدمی را می پذیرد و اهمیت می دهد.
[ 90/12/16 ] [ 22:15 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
نقد ادیان دیگر در فضای درسی کشور گاهی با این اشکال مواجه می شود که باید عالمان ادیان دیگر حضور داشته باشند و به دفاع از باورهای خویش برخیزند. مستشکل ها براین تصورند که اگر بخواهیم به نقد ادیان دیگر بپردازیم انگار یک طرفه قضاوت کرده ایم و تنها باحضور عالمان ادیان دیگر است که نقد معنامند خواهد شد. دراین باره ضروری است که به واکاوی قضیه بپردازیم. اولا. چه کسی گفته است لازمه نقد ادیان دیگر اینست که حتما عالمان آنها حضور داشته باشند؟ ایا اگر عالمان آنها حضور نداشته باشند نباید و نشاید که روی به نقد بیاوریم؟ نقد کردن ادیان دیگر به این معنی است که باورها و رفتارهای آنها مورد داروی عقلی قرار بگیرد و صدق و کذب آنها روشن بشود، حالا حضور آنها ایا باعث تغییر نتیجه داوری خواهد شد؟ وقتی منطقی و عقلی نتیجه بگیریم دیگر حضور آنها چه گره ای خواهد گشود؟ ثانیا. اشکال یاد شده فرض براین گرفته است که تااکنون و درحال اکنون هیچ گونه جلسه گفتگوی دینی بین پیروان ادیان مختلف دنیا صورت نگرفته است. عالمان ادیان دیگر بارها در مجامع علمی ما حاضرشده اند و به ایراد سخنرانی پرداخته اند و هکذا عالمان ما که درمجامع علمی آنها حضور یافته اند.هم به صورت شفاهی و هم به صورت مکتوب مناظرات گونه گون بین عالمان ما و ادیان دیگر صورت بسته است و هم اینک وجود دارد. ثالثا. ایرادی نمی بینیم که عالمان ادیان دیگر درمجامع علمی ما حاضر بشوند و به دفاع خویش یا نقد دین ما برخیزند. مطرح کردن نقد ادیان دیگر به معنی مخالفت با حضور عالمان آنها و نشست علمی نیست. آنها درمجامع علمی خویش به نقد ما می پردازند ولی چه ایرادی هیست که ما درمجامع علمی خویش به نقد آنها بپردازیم؟ رابعا. یک سوال اساسی تر. اگر منصفانه بنگریم اکثریت رسانه های شنیداری و دیداری دنیا در دست پیروان ادیان دیگر به ویژه مسیحیت و یهودیت است و تشیع دراقلیت واقع شده است، حال اگر بخواهیم اقلا درمجامع علمی خویش به نقد آنها بپردازیم ایا غیرمنصفانه خواهد بود؟ آنها شبانه روز مبانی دینی خویش را ترویج کرده و حتی دست به سانسور خبری وشانتاژ خبری برده اند؛ چگونه اقلیت شیعی اگربخواهد لاقل درکشور خویش دفاع نموده یا نقد نموده ، با واکنش منفی مواجه خواهد شد؟ فضای عادلانه مستلزم وجود رسانه های مساوی وحق سخن گویی مساوی است ولی اینک که این فضای عادلانه وجود ندارد حداقل مجامع علمی خویش را برگزیده ایم تا دفاع و نقد بنماییم. آیا گزاف خواهد بود؟ میسونریهای مسیحی قرن ها ست درکار تبلیغ اند، یهودیت قرن هاست که برمنابع مالی دنیا مسلط شده است، چرا اکنون که شیعیان درپی احراز هویت خویش دردنیای نوین اند باید با این اشکال ها مواجه شد؟ خامسا. متاسفانه و روان شناسانه اگر بنگریم دچارخود باختگی فرهنگی شده ایم. برالین گمانیم که آنچه خود داریم حقیر است و آنچه دیگران دارند عظیم. سایه سنگین استعمارخارجی و تبلیغات رسانه ها باعث شده است تا چشم به دست دیگران بدوزیم و نسبت به آنچه خود داریم بی اعتنا بمانیم. بیگانه شدن با فرهنگ خویش نتیجه جهانی سازی است که از طریق رسانه ها صورت می گیرد.
[ 90/12/11 ] [ 18:5 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
بحثی است در فلسفه اخلاق به این صورت که ملاک تعیین فعل اخلاقی چیست؟ اگربخواهیم یک فعل اخلاقی را مشخص بکنیم با توجه به کدام شاخصه می توانیم تعیین بکنیم؟ یک نظریه اینست که معیار تشخیص فعل اخلاقی اینست که ببینید آیا با اصول اخلاقی وفق میدهد یانه؟ مثلا سوال می شود اُتانازی اخلاقا مجاز است یانه؟ سقط جنین اخلاقا مجاز است یانه؟ دراین گونه موارد یک اصل اخلاقی هست و آن اینکه اخلاقا موظفیم که به تقلیل درد و رنج دیگران کمک بکنیم. دو مثال یادشه اگر باعث تقلیل درد ورنج کسی بشود مجازخواهد بود. دراین دیدگاه اصول اخلاقی همیشه ثابت اند و تمام افعال دیگر باید به رجوع به آنها مشخص بشود که مطابقت دارد یانه. یک نظریه دیگر اینست که معیار تشخیص فعل اخلاقی موقعیت است. اگر یک عمل درموقعیت خاصی جواب می دهد اخلاقا مجاز خواهد بود و اگر جواب ندهد اخلاقا مجازنخواهد بود. دروغ گفتن آیا مجاز است یانه؟ منوط خواهد بود به اینکه ببینیم درشرایط خاصی به سود ماخواهد بود یانه؛ اگر باشد مجاز وگرنه غیرمجاز خواهد شد. دراین نظریه چون موقعیت ها متغیر اند لذا فعل اخلاقی هم متغیرخواهد بود. ممکن است زمانی باشد که دروغ گفتن صحیح باشد و ممکن است درزمانی دیگر صحیحی نباشد. حالا سوال اینجاست که نسبت سیاست و اخلاق چیست؟ ایا سیاست هدف است و اخلاق، وسیله یا سیاست وسیله است و اخلاق، هدف؟ طبق نظریه اول چون اصول اخلاقی معیار تشخیص فعل اخلاقی اند لذا سیاست وسیله خواهد بود برای دست یابی به اصول اخلاقی. ما با فعل سیاسی درصدد دست یابی به یک هدف اخلاقی هستیم. طبق نظریه دوم چون موقعیت ها معیار اند لذا اخلاق وسیله است تا ما به سیاست دست بیابیم. هدف چون سیاست است اقتضا می کند که من هرآنچه درموقعیت خاصی موجه باشد ، برگزینم تا به هدف خویش دست بیابم ولو اگر سوء استفاده کردن از افعال اخلاقی باشد. دراین مجال نمی گنجد که بخواهیم وارد انتقاد بشویم و صحت و سقم هردو نظریه را بررسی بکنیم ولی به نظر می رسد نظریه اول ارجحیت دارد. کمال آدمی اینست که واجد صفات اخلاقی بشود. زیستن تنها اگر اخلاقی زیستن باشد ارزش دارد وگرنه فرق انسان و حیوان چیست؟ هدف زندگی رشد یافتن آدمی است و همه افعال باید با این اصل سنجیده بشود که آیا آدمی را به رشد و کمال خویش می رساند یانه؟ سیاست ازاین قاعده مستثنی نخواهد بود لذا سیاست وسیله است تا آدمی به اهداف اخلاقی خویش دست بیابد. درعبارات رسول الله آمده است :" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" من مبعوث شده ام تا مکارم اخلاقی را به تمامیت خویش برسانم. این مسئله معیار خوبی به دست خواهد داد تا در آنچه این روزها بر فضای کشور می گذرد بیندیشیم. ارسطو می گوید بعد سیاسی یک بعد از ابعاد آدمی است ولی البته با هدف اخلاقی. انتخابات ایا وسیله است برای اخلاقی زیستن خویش و محک زدن اخلاقیات خویش یا وسیله است برای رسیدن به قدرت سیاسی؟ ایا انتخابات باعث اخلاقی تر شدن ماخواهد شد یا غیراخلاقی تر شدن؟ ایا ازاین فرصت باید بهره گرفت برای سوء استفاده اخلاقی و انحطاط اخلاقی خود و دیگران یا برای استفاده اخلاقی و رشد اخلاقی خود و دیگران؟
[ 90/12/09 ] [ 21:38 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
گاهی اتفاقاتی می افتد دور و برمان که ناخودآگاهانه به تفکر وا می داردمان. پنداری که خواب باشی و یک باره بپری ، پنداری که چیزی را بدانی ولی فراموشت شده باشد، پنداری که می دانی خبری هست ولی نمی دانی تورا چه شده است که دل نمی دهی؟ اتفاقات دور وبرمان گاهی خیلی ریز اند ولی می توانند کوه را جا به جا بکنند. چقدر اتفاقات دور و برمان درس آموزند و عبرت انگیز اما ما را چه شده است که عبرت گرفتن را وانهاده ایم؟ هوایی شده ام. امشب که خبر درگذشت ننه علی " بانو نه نه فتح اللهی" را شنیده ام انگاری قرارم را ربوده است، مادری که 17 سال کنار مزار فرزند شهیدش زندگی کرده است. حساب کنید زندگی که بالاترین دارایی ماست و یک بار بیشتر سهم ما نخواهد شد ، گاهی به دست کسانی می افتد که حماسه بیافرینند. درتصورم نمی گنجد. آنقدر به حقیرزیستن خوگرفته ایم که حماسه های بزرگ دور و برمان را نمی بینیم. آنقدر قاطی مسائل حاشیه شده ایم که یادمان رفته است کی بوده ایم و چه خواهیم شد؟ قصه زندگی با این همه بزرگی ، بااین همه کش و قوس و فراز و نشیب و خرد و درشت و خوب و بد، نهایت دریک لحظه تمام خواهد شد ولی سرخوشا نهایت زندگی آنانکه حماسه آفریده اند. پاداش یک عمر مجاهدت خویش را با چه استقبال و شکوهی از خدای بزرگ خواهند گرفت. بیقرار تر شده ام. شوق رسیدن به معبود دیوانه ام می کند ولی شوق دیدن به معبود رسیدگان دیوانه تر. تازه ، پستی دنیای دنی را آنجاست که با تمام وجود خود درک می کنی؛ آنجا که چشمهایت به ملکوت گشوده خواهد شد. داشتم به خانه برمی گشتم. گوشی زنگ خورد. دانشجو ، معرفی به استاد گرفته بود. وضعیت خودش را که تعریف کرد دیگر به سختی می توانستم براحساسات بال گرفته ام غلبه بیابم. وعده ، فردا صبح. تازه چند جمله کتاب را شروع کرد به توضیح دادن که برگه اش را گرفتم و بی درنگ 20 گذاشتم برایش. گفت استاد هنوز می خواهم توضیح بدهم. گفتم نیاز نیست. برایم حرف بزن. کجا شیمیایی شده ای؟ تشکر کرد؛ خجالت کشیدم. برادر گرامی من اگر به تو 20 ندهم پس به چه کسی 20 بدهم؟ ما اندیشه اسلامی درس می دهیم تا برسیم به همین چیزها. تو تجسم اندیشه اسلامی شده ای. من یکی هنوز باید لنگ بزنم تا به امثال شما برسم. ببخشی بخدا تو سلامتی ات را داده ای تا من الان راحت سرکلاس بروم. اینجا همانجاست که انسان واقعا کم می آورد.
[ 90/12/03 ] [ 21:58 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
دراین فکر بودم که دراین آستانه تحویل تولد خویش کاری انجام بدهم که فراموشم شده است. یک بارگی یادم امد چند ماه است که سراغ درگذشتگان نرفته ام و از همه ویژه تر مادربزرگ. قبرستان شلوغ متاسفانه اجازه نمی دهد که بخواهی بنشینی و دوکلمه با عزیز سفررفته ات دردل بکنی ولی همان چند دقیقه که کنار مادربزرگ نشستم ، داشت می برد مرا که حرفها بزند. جدیدا دراین اندیشه ام که می گویند ما ایرانی ها مرده پرستیم ، یک سخن صواب نیست. هم کلامی هم فلسفی اگر بخواهیم بحث کنیم ارتباط انسان ها با یکدیگر در دراین زندگی دنیا و چه در زندگی برزخی ادامه خواهد داشت. قبول است که ما قدر همدیگر را نمی دانیم و بعد که یکی مان درگذشت، تازه حسرت ها شروع می شود ولی نه به این معنی که دیگر بعد از مرگ، بایدش به فراموشی بسپاریم. هم ما در حیات درگذشتگان اثر داریم و هم آنها درحیات ما اثرگذارخواهند بود. حالا قصه مادربزرگ که هنوز نگران ماست ، تجربی برایم ثابت شده است. به راستی تولد تا مرگ چقدر فاصله دارد؟ از تخت زایشگاه تا تخت غسالخانه ؛ تولد خودش مرگی است از جهان قبلی و مرگ خودش تولدی است در جهان بعد. می بینید که فقط اسم ها عوض شده است ولی البته معنی ها بسیار اهمیت دارد. این معنی ها را ابراهیم خلیل الله به ما فرزندان خویش آموخته است. بگویید صلات و نسک و حیاتم و مماتم، همه و همگی متعلق به پروردگار عالم هاست. زندگی اگر قرار است عاشقانه ادامه بیابد و هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ، تنها با نفی من و اثبات او میسرخواهد شد. عشق یعنی از خود برون آی. آنکه زندگی اش را به مطلق ها بسپارد ، علم مطلق ، کمال مطلق، جمال مطلق، حقیقت مطلق، فیض مطلق، دیگر از محدودیت تنگ هرچه اسم و کلمه و ماده و دنیا رها خواهد شد و مرگ در برابرش به زانو درخواهد آمد. دیگرنخواهد مرد. خوشم که زندگی من به عشق تو ادامه یافته است و اینک دراین آستانه ورود به دهه ای دیگر، دراین خلوت و کنج و انزوا، تنها تویی که یادت آرام بخش تر از همه قرص های استامینوفن است؛ تویی که یادت لذت بخش تر از همه جشن های تولد است؛ تویی که اگر نباشی زندگی ، سیاه تر از زیر سنگ های قبرستان خواهد شد، تو که نامت را نمی یارم گفت. نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس / گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
[ 90/11/25 ] [ 21:7 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
دانشجویی عزیز پارسال بود ، عصر روزی ، آمده بود ، گفت صبح آمدم و پسرت توی آیفون گفت رفته بیرون. به روی خودم نیاوردم ولی برای خانواده تعریف کردم حسابی خندیدند. پسرم کجا بود؟ برادر آخری ام بود.همین ترم گذشته از دانشجویی دیگر پرسیدم فکر می کنی چند سالم است؟ گفت : چهل سال! گفتم برو بالاتر! همین دیروز کسی دیگر فکر کرده بود من برادر پدرم هستم و یا للعجب از این همه تشابه و تفاوت. هنوز برایم حل نشده که چرا هیچ کس تا کنون دروهله اول تشخیص نداده که جنوبی ام و بهبهان زاده و چرا اکثرا سنم را بیشتر از آنچه هست تخمین زده اند؟ گاهی وقت ها می گویم حتما دچار توهم شده ام. مولوی می گوید کودکان مکتبخانه برای اینکه کلاس را تعطیل کنند، هریکی به ملای خویش سخنی القا کردند و ملا توهم زده پنداشت که بیمار شده است! کدام بیماری! ولی نه.... آدم های مختلف ، درزمان ها و مکان های مختلف و تازه ناخودآگانه و غیرعمدی گفته اند. به حد متواترات رسیده است.من سنم زیاد شده است؟ خودم را کم سن پنداشته ام؟ قیافه ام خیلی بیشتر از سنم نشان میدهد؟ دیگران البته هرکس از ظن خود یار ما می شود ولی وقتی مکرر درمکرر بشود دیگر، ظن نیست. بخت ازدهان یار نشانم نمی دهد. چه سری است؟ نوجوانی ام ، جوانی ام ، همه در فعالیت های فرهنگی و هنری گذشت. نه نوجوانی کرده ام نه جوانی ؛ نه اینکه پشیمان باشم ، هرگز ولی کسی که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند. توجه ات اگر صرف مسائل معنوی بشود دیگر مسائل مادی رنگ خواهد باخت چنانکه توجه ات اگر صرف مسائل مادی بشود دیگر مسائل معنوی رنگ خواهد باخت. شاید توجه ام به مسائل دیگر باعث شده که توجه ام به ظاهر خویش کمتر بشود. آیا این است که علت بیشتر نشان دادن سنّم است؟ هرچه هست من فکر می کنم سن شناسنامه چیزی است و سن واقعی چیزی دیگر. ملاک ، سن شناسنامه ات نیست که تنها برگ کاغذ است و بدرد امور اداری می خورد؛ ملاک، سن واقعی است و اینکه خودت را درچه سنی بدانی. رفیق می شناسم شصت ساله شده ولی احساس می کند نوجوان است هنوز. نقل شده است مرحوم علامه طباطبایی دو شعر از خودش را سرکلاس برد ، یکی پر از غم و اندوه ویکی دیگر پر از سرور و شادی و پرسید کدام یک مال سن جوانی است و کدام یک مال سن پیری؟ شعر اندوه ناک را گفتند مال سن پیری است و شعر شادی آور را گفتند مال سن جوانی . کاملا برعکس. جوانی ات هرچه سختی بکشی و رنج ببری، سرآخر پیری ات درو خواهی کرد. اینست درس عارفان بزرگ ما. یعنی نتیجه خواهی گرفت، یعنی خداوند اجر محسنین را ضایع نخواهد کرد، یعنی امروز را منگر، چشم به فردا بدوز وقتی که برگردی و گذشته ات را مرور کنی. غیر از اینست که ظاهر جوانی ما کم کم خراب خواهد شد وبه قول دانشجویی عزیز زلف و صورت و تیپی که اینهمه به آن رسیدی و آنهمه خرجش کردی، نهایت چین و چروک خواهد شد. خوشا آنانکه دلهایشان روز به روز جوان تر بشود و چهره پیری شان خبر از رضایت خاطر بدهد و معنویت که میوه زندگی انسان است. به امیدش....
[ 90/11/24 ] [ 16:11 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
هرساله به روز تولدت که می رسی فرصت خوبی است برای بازخوانی خودت خوب است آدمی اصلا گاه به گاه بایستد و به گذشته اش، به راهی که طی کرده بنگرد و بیندیشد. چه کرده ام و چه باید کرد؟ روایت امیرالمومنین است؛ خدا بیامرزد بنده ای را که بداند از کجاست، درکجاست و به کجا خواهد رفت. آغاز و پایان دو دغدغه همیشگی بشربوده است. چه وقت آغاز شده ام؟ کجا آغاز شده ام؟ چگونه آغاز شده ام؟ چرا آغاز شده ام؟ این پرسش هاست که راز تولدت را فراروی تو خواهی آورد.تا قبل از اینکه کتاب رفیق اعلی نوشته کریستین بوبن نویسنده فیلسوف فرانسوی را بخوانم درباره تولد آدمی بدان اندازه دقیق نشده بودم. دنیای مدرن معنای تولدمان را تغییرداده است. بوبن می گوید زمانها پیش تولد به این معنی بود که یک روح معنوی در کالبد مادی ات جاگرفته است. انگاری به قول قرآن کریم "هبوط" یافته ای. جایی دیگر بوده ای ولی تنزل می یابی که دوباره شروع بکنی. تولدت نقطه جوش خوردن جسم و روح توست و چه سخت! دو عنصر ذاتا متفاوت را به یکدیگر پیوند دادن. انگاری که تو باید بکوشی و این کوشش تو مایه تمایزتوست تا بین این دو دست به گزینش بزنی و برگزینی و مدام دردلهره وجودی بسرببری ، شخصیت خودت را با همین دست ها بسازی و آینده خودت را باهمین قدم ها بپیمایی. آدم بودن اگرچه افتخار است ولی حقا و انصافا سخت است. دنیای مدرن تولد آدمی را به یک اتفاق ساده فیزیکی تقلیل داده است. بدون قانون ، بدون پدر و مادر درون یک لوله آزمایش. آدمی بی مقدار می شود، بی ارزش آنقدر که به راحتی می توانی او را سقط کنی. بود و نبودت چه اثرخواهد داشت؟ تویی که می توانی هرروز دوباره متولد بشوی ، معنایی عمیق تر دراندرون توست. با این جشن تولد ها آیا نه اینکه نظرت به غیر خویش معطوف خواهد شد؟ آیا نه اینکه خویش را فراموش خواهی کرد؟ مردان خدا ، مرگ خویش را تولدی دیگر ساخته اند؛ تو که زندگی ات یک مرگ تدریجی است. یک باری قبل از مرگ می میرند ولی بار دوم زنده می شوند به عشق. یاد آر. پانزده سالم شده بود. شعری سروده بودم روی صف مدرسه بردم بخوانم. یاد آر. عمر بیهوده دراین ورطه اعمال گذشت/ پانزده سال گذشت/ روز و شب درغم و اغفال گذشت/ پانزده سال گذشت/ شب به امید فروغی که کند باز طلوع/ درد دل بود شروع/ روز درغفلت ازآن درد دل و حال گذشت/ پانزده سال گذشت/... آری گذشت و اکنون دوباره ایستاده ام در آستانه سی و یک سالگی، حالا که سه دهه می گذرد. چشم به هم بزنی سی و پنج، چهل ، چهل و پنج، پنجاه. راستی عاقبت چه خواهدشد؟
[ 90/11/23 ] [ 22:39 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
علی اکبرساجدی یادش بخیر. تازه کارشناسی ارشد قبول شده بودم و برای گرفتن نمرات کارشناسی آمده بودم، دعوتم کرد که امشب منزل ما باش. وارد پذیرایی که شدم اولین چیزی که توجهم را برانگیخت عکس پدر مرحومش بود ، زمان سربازی علی اکبر وبعد از مدتها دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان درگذشت و بعد دومین چیزی که توجهم را برانگیخت یک قاب خط نستعلیق بود، وسط دیوار: خانه درحسرت یک رهگذر بارانی است و نصیب شب مان چشم تر بارانی است بی تو ای ژرف ترین خاطره سبز بهار چشممان منتظر یک پدر بارانی است علی اکبر هم نمی دانست که این دوبیت مال کیست ولی داده بود برایش نوشته بودند. شاید همانجا این دوبیت در خاطره ام نشست، شاید تجربه دیدن برف باریدن و بازجستن روزگاروصل خویش مرا به سمت و سوی علاقه به باران کشانده است. باران که نمی بارد مشتاقم و مهجور؛ باران که می بارد آنگار دلم امن می شود. چه سری است؟ کارشناسی ارشد بودم ، بعد از عید، نمی دانم چه شده بود که حسی غریب مرا به بالکن اتاق می کشید و خدا خدا می کردم باران ببارد. حالا دیگر همه زندگی ام شده است. انقدر گفته ام که دوستانم مرا با باران می شناسند. اشکان می گوید تو پدر باران هستی! دیدن دوستان بارانی ام چه ذوقی دارد. یادم هست یک مرتبه باران خوبی زد، همان روزها سرکلاس با این آیه قرانی آغازکردم : {هوالذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشررحمته و هوالولی الحمید} خداست فقط که باران را فرو می بارد بعد از اینکه آدم ها نومید شده اند و رحمت خود را می گستراند و اوست که سرپرست ستوده شده است. باران حالا برایم نماد خیلی چیزهاست.انگاری شاهکار خلقت اتفاق می افتد وقتی باران می بارد.انگاری اسمان دارد برای چیزی که شاید راز بین خود ش و زمین باشد اشک می ریزد. انگاری زمین دارد پاک می شود. "آخرین برگ سفرنامه باران اینست/ که زمین چرکین است" دوسه سال پیش دوستی عزیز اس ام اس داد که: آنقدر باورت دارم /که وقتی می گویی باران/ خیس می شوم. باران انگاری یک گفتمان بنیادی شده است برایم و با هرگفتن باران هزار مفهوم دیگر تداعی می شود. دوستش دارم ولی نمی دانم چرا؟ حالا که هست انگاری عادی است ولی بگذارید چند صباحی دیگر افتاب داغتر بوشد مطمئنم دلتنگ خواهم شد و با اولین بارش ها در اولین وزش سرد پاییزی 91 جان خواهم گرفت و زنده خواهم شد.
[ 90/11/20 ] [ 19:2 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
برادرم آقا امین عزیز درباره مطلب قبلی نوشته است: سلام استاد .تبدیل کردن
تهدید به فرصت چیزی نیست که آدمی به راحتی انجامش دهد. استاد شما را نمیدانم ولی
بنده به خاطر یک ترم میهمانی به این دانشگاه 1 هفته در دزفول بودم دو روز آخر را
فقط برای گرفتن برگه پرینت از اینترنت آنجا ماندم هر روز ساعت 9 صبح دانشگاه بودم
و 4 بعد از ظهر دست از پا درازتر در خانه.از من التماس که خواهشا فقط یک پرینت بگیرید تا بروم
انتخاب واحد کنم و جواب آنها سکوت بود . زیر باران برای 2 ساعت . رفتن مسئول به
همایش .توهین
دانشجو به یکی از مسئولان و سوال من در مورد پرینت و جواب اینکه تا آن دانشجو مشخص
نشود به تو پرینت نمیدهیم و .......
به قول استادم زندگی است، باید جنگید. بعضی از آنچه را نوشته ای درک کرده ام ، بعضی دیگر را نه ولی هیچ وجدان سلیمی نیست که حداقل دروهله اول نارحت نشود. اما بین عقل و احساس کدام یک را باید برگزینیم؟ یک . من هدفم اینست که بگویم فراموش نکنیم مشکلات همیشه هست؛ خواسته یا ناخواسته. بعضی گزاره ها هست که خیلی بدیهی اند ولی دراظهارنظرها و رفتارهایمان فراموش می کنیم. همه باوردارند ادم ها خوب و بد دارند و همه ممکن است خوبی هایی داشته باشند ونیز بدی هایی ولی درمقام قضاوت کردن چند درصد به این حرف اساسی بها می دهیم؟ همه باور دارند که مشکل بالاخره هست. نه هیچ جا بی مشکل می شود نه هیچ آدمی بی مشکل زندگی خواهد کرد ولی تاچه اندازه ازاین حرف اساسی درمقام قضاوت کردن بهره برده ایم و سعی کرده ایم با یادآوری اش یک تحلیل واقع بینانه از وقایع و اتفاقات داشته باشیم؟ همه باور دارند که بالاخره می گذرد و این نیز بگذرد و در همیشه بریک پاشنه نخواهد نچرخید ولی تا چه حد ازاین حرف اساسی در کنترل کردن اعصاب وروان خویش سود جسته ایم؟ هدف چیست؟ هدف زندگی کردن چیست؟ آمده ایم برای چه؟ کسی که دم به دم توجه به هدف خویش دارد دیگر موانع ، سد راه وی نخواهد شد. مشکلات یعنی موانع ؛ حالا درمقابل موانع چه باید کرد؟ دوران مدرسه که گذشت برنگشتی به عقب بنگری ؛ بابت بعضی فرصت ها حسرت نخوردی ، بابت بعضی کارها پشیمان نگشتی؟ دوران سربازی و دانشگاه و مهم تر ازهمه دوران زندگی سرآخر به نقطه پایان می رسد ولی آنجا که برسی، به گذشته ات بنگری خیلی مهم است: رضایت یا حسرت یا پشیمانی ؟ کدام یک؟ حالا که فرصت داری علی رغم همه موانع که هست، بکوش تا رضایت بدست بیاوری. همین دوسه هفته پیش توی راهرو ساختمان آموزشی به دانشجویی مثل خودت عزیز برخوردم که انگار نا نداشت. یوسف چه شده؟ استاد افتادم! دستم را دراز کردم گفتم دستت را به من بده و بلند شو! عصر یک امتحان دیگر هست. گفتم برو امتحان بعدی را بچسب. این یکی هرچه شد، شد، تمام شد. بعدا فکری برایش بکنی بهتر است تا الان که باید به فکر امتحان بعدی باشی. قبلی که رفت بعدی را بچسب. دو. مشکلات که سخن گفته ای و حقیقت که دردآور بود، بخشی اش مربوط به کارمندان دانشگاههاست و بخشی اش مربوط به اساتید دانشگاهها. بعضی آنچه بردانشجویان اتفاق می افتد واقعا ناراحتی دارد ولی بعضی دیگر را قبول کن که به واسطه نداشتن توجیه روشن است. من همیشه تلاشم اینست که بتوانم درهرانچه صورت می پذیرد به دانشجویان بگویم که چگونه بنگرند.دررابطه با کارمندان مشکل اگر پدید می آید اول باید بیاموزیم که چگونه حل کنیم. دانشجو داشتم که گره درکارش افتاده بود، می خواست تاپیش رییس دانشگاه برود و سروصدا راه بیندازد. گفتم فلانی خودت میدانی که اگر کسی با تو کج بیفتد دیگر کارت را راه نخواهند انداخت. اول کار خودت را با حوصله به پایان برسان بعد برو تا پیش رییس دانشگاه هرچه خواستی بگو. دانشجو داشتم زنگ می زد که با فلان استادم چگونه حرف بزنم، گفتم اخلاقش اینست وتو اگر اینگونه بگویی جواب خواهی گرفت. شما زیرک باشید که بتوانید مشکلات را عاقلانه از سرراه خود بردارید. با اعصاب خردی کدام مشکل حل شده که مشکل شما دومی باشد؟ مواردی البته هست که شما تلاش می کنی و به نتیجه نمی رسی، اگرتلاش خودت را کرده ای ونتیجه نداده ،دیگر ادامه ندهی بهتر است. ارزش اعصاب آدمی بالاتر از خیلی چیزهاست. سه. درباره اساتید دانشگاهها که نوشته ای؛ واقعیت اینست که بعضی کارهای اساتید قابل توجیه نیست وصد البته حق با دانشجوست . بعضی ها خیال می کنند از دماغ فیل افتاده اند نه ازتخت زایشگاه! استاد بودن فقط یک عنوان است وگرنه همه بندگان خدایند و بدا به آنکه فریب اسمی را بخورد. تا اینجای کلام شما قبول ولی بعضی کارهای اساتید دانشگاهها قابل توجیه است ودانشجو نمی داند. باورکنید زمان دانشجویی درباره اساتید خودم دیدمن مثل دید شما بود ولی الان بعضی مواضعم تصحیح شده است.هنر ادمی اینست که بتواند از پنجره نگاه دیگران بنگرد.استاد خوب استادی است که بتواند از چشم دانشجو بنگرد وخودش را جای دانشجو بگذارد، دانشجوی خوب دانشجویی است که بتواند خودش را جای استاد بگذارد و از چشم استاد بنگرد. استاد می شناسم که هنوز برگه ها راتحویل نداده ولی باورکنید تاچند روز پیش خرمشهربوده دنبال بدبختی هایش. استاد می شناسم که با چند مجوز تدریس هنوز هیات علمی نشده است ومجبور برای امرار معاش خود و خانواده اش چند دانشگاه و چند شهر درس بدهد. نتیجه اش می شود حجم بالای برگه ها و فرصت اندک و تاخیر درنمره دادن. استاد می شناسم که پول حق التدریس برایش کفاف نمی دهد وسر تاکسی است! باور کنید ایام تصحیح برگه ها، کارم مسکّن خوردن است. بعضی مشکلات خواهی نخواهی هست و پیش می آید، چاره چیست؟ قبول می کنم که اساتید ممکن است دردادن بعضی نمره ها ناعادلانه رفتارکرده باشند ، نمونه هایی در ذهنم هست ولی کلیت ندارد. مواردی داشته ایم که دانشجو مثلا تصور میکرده نمره اش هجده می شده ولی استاد سیزده داده است و اتفاقا نمره استاد درست بوده است چون ممکن است دانشجو تصور بکند که جواب سوال چیزی است و استادتصوربکند چیزی دیگر.همین امروز دانشجویی تماس گرفت که چرا به من شانزده داده ای؟ سوالات نوع A را جابجا زده ام. پاسخنامه گذاشته ام، هرکه 50 سوال زده بود هیچ، هرکه 49 سوال زده بود یک خانه بالا رفته ام. هرسوال بارم بندی 4/. داشت و درنمره گذاری اتفاقا دست بالاگذاشتم. به همه نیم نمره بابت یک سوال اشتباه شده داده ایم بعلاوه یک نمره ارفاق. تشکرکرد و خداحافظ. بعضی وقت ها تصورات دانشجویان به واسطه نداشتن توجیه روشن است. پنج. تبدیل کردن تهدید به فرصت البته آسان نیست ولی می توانی بیاموزی با این منطق که بدانی مثلا هدفت درزندگی چیست؟ فرض بگیر می خواهی درفضای مجازی فعالیت بکنی، این می شود هدف شما، به این و ان وبلاگ می روی و نظر می گذاری ودنبال مطلب می گردی وپست می زنی؟ به خاطر هدفت. حالااگر کسی وبلاگ شما را هک کرد چه خواهی کرد؟ قطعا یک وبلاگ دیگر راه خواهی انداخت.اگرمثلا خط ماهور برای همیشه قطع شد، قطعا اشتراک ارجان می گیری؟ چون هدفت برایت اهمیت دارد. اگرمثلا مطالعه کردن برایت اهمیت دارد درهمان دو روز کتاب همراهت می بری. اصلا گشت و گذاری اطراف دزفول خواهی زد. مگرقرار است ما به بهانه مشکلات که داریم دست از همه چیز بشوییم. تو بهره ات را بجو. نگذار ثانیه ها سهم ات از زندگی را مفت بدزدند. اول برای خودت روشن کن تا ببینی توجیه معقول دارد یانه دوم اگرندارد بجنگ تا به حق خود برسی. سوم اگر تلاش کردی و نشد بقیه زندگی ات را بچسب که از دست نرود.
[ 90/11/17 ] [ 23:8 ] [ دکتر میثم امانی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |